خرید بک لینک
رویا پول میخواست ...

پل هوایی شد جایی که اولین بار همدیگرو ملاقات کردیم

بارون بود منم اون بافتنی سفیده تنم بود

یادته چقد بچگونه بودم ، یادته چقدر عشقم پاک بود

شاید فرسودگی داشت اما مثل حالا که درد نداشت

اونموقع ها که نگاهت رو ازم میدزدی نمیفهمیدم باید بیشتر خیره بشم

من خودم قانون شکن ترینم یادته گفتم بزرگتری ازم که باشی

حالا به دست روی شونه گیر میدم که اصلن بهم ربط هم نداره

تو بارم آوردی ...

یادم دادی اگه حرفم جایی خریدار نداشت خودم رو با به من چه اصلن آروم کنم و بگم توی دلم که نترس بالاخره یه روزی منم برای یکی مهم میشم ... اونقدی مهم که بخاطرم قید همه چیشو بزنه

یادته توهم اینو میگفتی ؟ هرچی باشه جفتمون آبانیم تو سه من چهار ولی خب عقربیم ، همون قدر هم حسود و خود خواه مخصوصا توو عاشقی ...

بادوم شیکستنو یادته ؟ زیر درخت انگور خوردنو چی ؟

یادته عکس گرفتم از اون در بی کلون ، از اون غروب ...

اون فیلم گرفتن از حرفام کنار اتیش که دستت روی میکرفن مونده بود هیچ صدایی ظبط نشد

این آدما کی ان ؟

من دیگه خودم رو هم نمیشناسم میون این منجلاب

میم کم آوردم ...

تمام رویا هامو ریختم صبح توی کارتن و روش نوشتم هرگز باز نشود

رویا پول میخواد که ما نداریم

سفر همسفر چهار دنگ میخواد کو ؟

پس چرا میگی باور کنم زندگی قشنگه ؟

کجاس ؟ کجاشه ؟ نکنه پشتش به ماس ؟

برچسب: نویسنده: سجاد کمالی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 4:04

صفحه بندی