واچ ایت بیفور ایت اند
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:22
روی شیشه بخار کرده راهروی قطار مینوشتم " E "xa0 دورش را قلب میکشیدم و نگاهم به منظره روبرو می افتادxa0 برف روی تن لخت کوهستان می نشستxa0 قطار تکان تکان میخورد و هر از گاهی تونلی تمام میدان دیدمان را تاریک میکرد ...xa0 واگن ما آخرین واگن بود و آشپزخانه داشتxa0 کوپه بغلم خالی بود و کوپه کناری ام را یک...
عکاس
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:22
فکرش رو بکن ...xa0 چند سال منتظر بمونی تا فقط ببینی وقتی دبیرستانش تموم میشه و دست به ابروهاش می بره چقدر قشنگ تر میشه ؟xa0 شوخیت گرفته ؟xa0 ببین من ترجیح میدم عصر ها بشینم کنار پنجره و محاسبه کنم با همین وضع تقریبا روزی هشت هزار تومن خرج سیگار میکنمxa0 و در عرض یک سال ... اوف چیزی نزدیک به قیمت یه ...
انتظار
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:22
راستش حق میدم اگه حرف من برات تازگی نداشته باشهxa0 من این وبلاگ رو زدم که فقط حرف هایی رو شاید باید میخوندی و میدونستی ببینی اما اینم از یادت رفته فعلن مثل خودم توی سردرگمی گیر کردی که خودت درستش کردیxa0 به حرف همه اعتماد میکنی جز منxa0 روی کمک همه حساب باز کردی و میکنی جز منxa0 دیگه از سبزه گره زدن...
رویا
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:22
رویا پول میخواست ...xa0 پل هوایی شد جایی که اولین بار همدیگرو ملاقات کردیمxa0 بارون بود منم اون بافتنی سفیده تنم بودxa0 یادته چقد بچگونه بودم ، یادته چقدر عشقم پاک بودxa0 شاید فرسودگی داشت اما مثل حالا که درد نداشتxa0 اونموقع ها که نگاهت رو ازم میدزدی نمیفهمیدم باید بیشتر خیره بشم من خودم قانون شکن ...
دیونه
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:22
دم دمای غروب بود ...xa0 نشسته بودیم رو نیمکتای آسایشگاه و تنهایی واسه خودمون حرف میزدیم ...xa0 گفتم جمی ! کجایی که ببینی کجام و حال و روزم چیه توام رفتی لای دست آن سایرین ؟ حالا قیافمو نگا ! جمشید تو بمیری بهتر نشدمxa0 نگا کن ! د قهری که تا کی اخه میگم نگا کن موهام بلند شدهxa0 میگه بلند ؟ میگم نه بل...
گذشتن و رفتن پیوسته
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:33
توی راهروی آسایشگاه یه گوشه دنجی پیدا کرده بودم واسه غصه خوردنام. واسه به باران فکر کردنم. واسه بیصدا مردنم جای خوبی بود.سرمو تکیه میدادم به تن سرد رادیاتور زیره پنجره و میخوندم: کی؟رود رخ ماهت از نظرم؟به غیر نامت کی نام دگر ببرم؟ولی نه سه شنبه های بارونی لعنتی آسایشگاه وحشی تر از اونی بود که بشه با...
من اگر زمان مرگم فرا رسد چه شکلی میشوم ؟
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
نمیدانم چرا اما هربار که به پایان زندگی ام فکر میکردمxa0 یک دفتر اداری کوچک میدیدم و میز و دفاتر اداری یا حساب داریxa0چیزی که شاید خواسته یا ناخواسته در راه تحقق بخشیدنش هستم حتما یادداشتی را برای منشی جوان و جذابم میگذارمxa0 رو به پنجره سیگار میکشم و حرف های دکترم باعث میشود از آن لذت نبرمxa0 اما ب...
واچ ایت بیفور ایت اند
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
روی شیشه بخار کرده راهروی قطار مینوشتم " E "xa0 دورش را قلب میکشیدم و نگاهم به منظره روبرو می افتادxa0برف روی تن لخت کوهستان می نشستxa0 قطار تکان تکان میخورد و هر از گاهی تونلی تمام میدان دیدمان را تاریک میکرد ...xa0 واگن ما آخرین واگن بود و آشپزخانه داشتxa0 کوپه بغلم خالی بود و کوپه کناری ام را یک ...
بهار
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
[unable to retrieve full-text content]چشممون به در خشک شده ... کسی نیومده ملاقات :( انصافانس ؟
...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
[unable to retrieve full-text content]یه پارک در شمالxa0 یه جوب در جنوب کارتن خواب بزرگxa0 برمیگرده چه خوبxa0 xa0
عکاس
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
فکرش رو بکن ...xa0 چند سال منتظر بمونی تا فقط ببینی وقتی دبیرستانش تموم میشه و دست به ابروهاش می بره چقدر قشنگ تر میشه ؟xa0شوخیت گرفته ؟xa0 ببین من ترجیح میدم عصر ها بشینم کنار پنجره و محاسبه کنم با همین وضع تقریبا روزی هشت هزار تومن خرج سیگار میکنمxa0 و در عرض یک سال ... اوف چیزی نزدیک به قیمت یه د...
انتظار
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
راستش حق میدم اگه حرف من برات تازگی نداشته باشهxa0 من این وبلاگ رو زدم که فقط حرف هایی رو شاید باید میخوندی و میدونستی ببینی اما اینم از یادت رفته فعلن مثل خودم توی سردرگمی گیر کردی که خودت درستش کردیxa0 به حرف همه اعتماد میکنی جز منxa0 روی کمک همه حساب باز کردی و میکنی جز منxa0 دیگه از سبزه گره زدن...
رویا
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
رویا پول میخواست ...xa0 پل هوایی شد جایی که اولین بار همدیگرو ملاقات کردیمxa0 بارون بود منم اون بافتنی سفیده تنم بودxa0 یادته چقد بچگونه بودم ، یادته چقدر عشقم پاک بودxa0 شاید فرسودگی داشت اما مثل حالا که درد نداشتxa0 اونموقع ها که نگاهت رو ازم میدزدی نمیفهمیدم باید بیشتر خیره بشم من خودم قانون شکن ...
دیونه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
دم دمای غروب بود ...xa0 نشسته بودیم رو نیمکتای آسایشگاه و تنهایی واسه خودمون حرف میزدیم ...xa0 گفتم جمی ! کجایی که ببینی کجام و حال و روزم چیه توام رفتی لای دست آن سایرین ؟ حالا قیافمو نگا ! جمشید تو بمیری بهتر نشدمxa0 نگا کن ! د قهری که تا کی اخه میگم نگا کن موهام بلند شدهxa0 میگه بلند ؟ میگم نه بل...
شاید پایان
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 4:04
یه دونه بود !xa0 کوچولو بود. سردش شده بود. تنهاش گذاشته بودن. دلم رو مثل خاک شکافتم گفتم بیا اینجا جات امنهxa0 بهش با چشمام اب دادم. براش سپر بلا شدم که مبادا افتاب اذیتش نکنه. مبادا کسی ندید بگیردش. بهش میگفتم غصه نخوریا یه روزی واسه خودت درخت میشی به اون روز رسید ساقش تنونمد شد. شاخه هاش پر برگ و ...